طنز
اثری ادبی که با استفاده از بذله، وارونه سازی، خشم و نقیضه، ضعف‌ها و تعلیمات اجتماعی جوامع بشری را به نقد می‌کشد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: طنز - ۱۳٩٠/۱۱/٢٥

داستان طنز

ده مرد و یک زن به طنابی آویزان بودند. طناب تحمل وزن یازده نفر را نداشت. باید یکنفر طناب را رها می کرد وگرنه همه سقوط می کردند. زن گفت من در تمام عمر همیشه عادت داشتم که داوطلبانه خودم را وقف فرزندان و همسرم کنم و در مقابل چیزی مطالبه نکنم. من طناب را رها می کنم چون به فداکاری عادت دارم. در این لحظه مردان سخت به هیجان آمدند و شروع به کف زدن کردند
http://www.avaxnet.com
نویسنده: طنز - ۱۳٩٠/۱۱/٢٥

یه مرد 85 ساله میره برای چک آپ. دکتر ازش در مورد وضعیت فعلیش می پرسه و پیرمرد با غرور جواب میده:

هیچوقت به این خوبی نبودم. تازگیها با یه دختر ۲۵ ساله ازدواج کردم و حالا باردار شده و کم کم داره موقع زایمانش میرسه

نظرت چیه دکتر؟!

...

دکتر چند لحظه فکر میکنه و میگه: خب بذار یه داستان برات تعریف کنم. من یه نفر رو می شناسم که شکارچی ماهریه.

اون هیچوقت تابستونا رو برای شکار کردن از دست نمیده.. یه روز که می خواسته بره شکار از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر میداره و میره توی جنگل!

همینطور که میرفته جلو یهو از پشت درختها یه پلنگ وحشی ظاهر میشه و میاد به طرفش شکارچی چتر رو می گیره به طرف پلنگ و نشونه می گیره و ….. بنگ! پلنگ کشته میشه و میفته روی زمین!!!

پیرمرد با حیرت میگه: این امکان نداره! حتما یه نفر دیگه پلنگ رو با تیر زده!

دکتر یه لبخند میزنه و میگه: دقیقا منظور منم همین بود

نویسنده: طنز - ۱۳٩٠/۱۱/٢٥

روزی در یک اتوبوس پشت سر راننده یک پیرزن نشسته بود و هر چند دیقه به راننده میگفت : ننه مغز بادام میخوری و راننده جواب میداد بله و میگرفت و میخورد وبعد از چند دفعه گرفتن مغز بادام و خوردن یکدفعه پرسید ننه جون این بادامها رو از کجا میاری و چطوری مغز میکنی  ؟؟؟

!!!!!!!!!!!!!پیرزن جواب میده :ننه اینا مغز شکلات هستند و من کاکاوهاشو میک میزنم و چون دندون ندارم مغزه بادومهاشو میدم به تو

 (رویا)

نویسنده: طنز - ۱۳٩٤/۱۱/٢٥

نویسنده: طنز - ۱۳٩٠/۱۱/٢٥

کلیات تعریف طنز و مبانی طنز و فکاهی

 در مقاله ایی که در پیش رو دارین سعی بر آن شده است که تعریفات کلی از ساختار و ترکیبات هجو  یا satire  که طنز را میتوان زیر مجموعه ان قلمداد کرد قرار گرفته است
این مقاله برگرفته از مقاله استاد مرحوم صلاحی است که به عنوان فصل اول این بخش وبلاگم قرار دادم امید است مزید شما طنازان عزیز و طنز دوست و منتقدین زبر دست قرار گیرد.

.


هر اصطلاحی را با ضد آن بهتر می توان شناخت و تعریف کرد. در ادب کهن، برای مضاحک دو اصطلاح بوده است: هجو و هزل.
هجو، ضد مدح است و هزل ضد جد.
به عبارت دیگر، هدف هجو انتقاد است و هدف هزل، شوخی. با این توضیح که آن انتقاد و این شوخی بیش تر جنبه شخصی و خصوصی داشته است.

وقتی هجو از حالت شخصی در می آید و جنبه عام به خود می گیرد، تبدیل به طنز می شود. وقتی هم هزل از دایره محدود و خصوصی اش در می آید، تبدیل به فکاهه می شود. در ادب کهن به هزل معتدل، «مطایبه» می گفتند که خیلی نزدیک به فکاهه امروز است.

برای این که خواننده گیج نشود ، خیلی خلاصه عرض می کنم که طنز، شکل تکامل یافته هجو است و فکاهه شکل تکامل یافته هزل. آنچه این دو را به هم پیوند می دهد، عنصر خنده است. با این تفاوت که خنده طنز به خاطر انتقاد است و خنده فکاهه به خاطر شوخی.

در همین جا یادآوری کنم هر چیزی که بتواند انسان را بخنداند، ارزشمند است. خنده، جسم و روان انسان را تقویت می کند و او او را در برابر مشکلات مقاوم می سازد. همین جاست که آثار فکاهی هم ارزش پیدا می کند. بعضی ها فکاهه را در برابر طنز دست کم می گیرند. اما من یک فکاهه خوب را به یک طنز بد ترجیح می دهم .

اگر طنز بیشتر جنبه سیاسی و اجتماعی به خود می گیرد، فکاهه هم می تواند بعد فلسفی پیدا کند. طنز و فکاهه دوش به دوش هم حرکت می کنند و مضاحک را می سازند. خنده طنز، نیشخند است و خنده فکاهه نوشخند. جامعه بشری، هم به نیش احتیاج دارد و هم به نوش.

آنچه به یک اثر، ارزش هنری می بخشد، نحوه اجرای آن است. بیش تر مضامین اشعار حافظ را قبل از او شاعران دیگر گفته اند، پس چرا مال حافظ مانده است و مال آنها نمانده. من فکر می کنم به دلیل اجرای بهتر حافظ است. حالا بیشتر به چگونه گفتن اهمیت می دهند تا چه گفتن. اگر چه جامعه سیاست زده، طنز را بالاتر از فکاهه می داند، من فکاهه ای را که خوب اجرا شده به طنزی که بد اجرا شده ترجیح می دهم.

نمونه فکاهه:
شخصی دعوی خدایی می کرد. او را پیش خلیفه بردند. او را گفت:« پارسال این جا یکی دعوی پیغمبری می کرد، او را بکشتند.»
گفت: «نیک کرده اند که او را من نفرستاده بودم !» / عبید رساله دلگشا

نمونه طنز:
شخصی از مولانا عضدالدین پرسید که : « چون است که در زمان خلفا مردم دعوی خدایی و پیغمبری بسیار می کردند و اکنون نمی کنند؟»
گفت: « مردم این روزگار را چندان ظلم و گرسنگی افتاده است که نه از خدایشان به یاد می آید و نه از پیغامبر!»
عبید (همان رساله)

طنز و فکاهه قالب هایی دارد و شیوه ها و شگردهایی. طنز و فکاهه در هر قالبی می گنجد: مقاله (مثل چرند و پرند دهخدا و آسمون و ریسمون پزشک زاد)، داستان (مثل شنل گوگول یا میهن پرست هدایت)، رمان ( مثل دایی جان ناپلئون پزشک زاد و هاکلبری فین مارک تواین)، نمایشنامه (مثل بازرس گوگول یا خسیس مولیر)، لطیفه ( مثل رساله دلگشای عبید) و حتی قصیده (مثل موش و گربه). خلاصه طنز و فکاهه در هر قالبی که فکر کنید می گنجد. از خاطره بگیرید تا سفرنامه.

اما شیوه ها و شگردها:
طنز نویس گاهی خودش را به کوچه علی چپ می زند
گاهی به در می گوید تا دیوار بشنود
گاهی می رود به گذشته. گاهی می رود به آینده
گاهی تعریف می کند؛ تعریفی که از صدتا انتقاد بدتر است. به قول قدیمی ها « ذم شبیه مدح». گاهی اوقات هم از یک نفر آن قدر تعریف می کنند که خود به خود تبدیل به طنز می شود. به این می گویند طنز غیر عمد. مثل قتل غیر عمد!

یکی از شیوه های بسیار رایج، نقیضه سازی است ( به قول اخوان ثالث). یعنی تقلید تمسخر آمیز از سبک جدی یک اثر دیگر. فرنگی ها به آن پارودی (Parody ) می گویند. مثل تقلیدی که مثلا مذهب اصفهانی در« تذکره یخچالیه» از «تذکره آتشکده» آذر کرده است. مذهب با یخچالیه خود، آتشکده آذر را نقض کرده است. او همان شیوه و شگر آذر را به کار گرفته است. با این تفاوت که آذر در تذکره خود به شاعران واقعی پرداخته است و مذهب در تذکره خود به شاعران بند تنبانی.

یکی دیگر از شیوه ها وارونه گویی است. مثل مقاله «پیشنهاد موقرانه» از جاناتان سویفت. سویفت در این مقاله برای جلوگیری از ازدیاد نفوس پیشنهاد می کند. بچه های فقرا را بپزند و روی میز اغنیا بگذارند. فرنگی ها به این شیوه آیرونی ( Irony ) می گویند. دهخدا هم در بعضی از مقالات چرند و پرند این شیوه ها را به کار برده است.
شیوه ها و شگردها زیاد است. فعلا به همین ها اکتفا می کنیم.

طنزنویس سعی می کند مستقیم توی دل ماجرا نرود و از این شیوه ها استفاده می کند که حرفش را غیرمستقیم و چند پهلو بزند. او با طعنه و کنایه و ایما و اشاره پیش می رود تا با کسی تصادف نکند.

با این حال گاهی دچار عوارض جانبی می شود.

بیشتر مواقع طنز و طنزآوران را دست کم گرفته اند. در دیوان های شعر اغلب قصاید و غزلیات صدرنشین بوده اند و هجویات و هزلیات ته نشین. گاهی هم تهش افتاده است. مثل خبثیات سعدی که از ته خیلی از کلیات ها ( مثل عملیات ها) افتاده است.
دیگر به این نمی شود گفت «کلیات»، چون کلیه هایش را در آورده اند. به نظر من خبثیات سعدی از نظر سبک شناسی، الگوی عبید زاکانی بوده است. سعدی با خبثیاتش راهگشای عبید بوده است.

درمطبوعات هم طنز و شوخی را می بردند به آخر نشریه. خوشبختانه در سال های اخیر به ارزش طنز و کاریکاتور بیشتر پی برده اند و هر نشریه ای سعی دارد جایی را به این دو مقوله اختصاص دهد و بهترین صفحات را در اختیار طنزنویس و کاریکاتوریست قرار دهد.

دست کم گرفتن طنزنویس در جاهای دیگر هم صدق می کند. معمولا کسانی که درباره رمان نویسی کتاب می نویسند، رمان دایی جان ناپلئون را از قلم می اندازند و یادشان می رود که طنزنویسان چه نقشی در رمان نویسی داشته اند. اگر گوگول نبود، داستایوسکی پیدا نمی شد. اگر مارک تواین نبود همینگوی پیدا نمی شد.
اگر لارنس استرن نبود، جیمز جویس پیدا نمی شد. مگر پدر رمان نویسان جهان سروانتس طنزپرداز نیست؟ چرا جای دوری برویم اگر دهخدا نبود، جمال زاده و هدایت هم پیدا نمی شدند. پس به قول عبید: هزالان را خوار مدارید و در آنها به چشم حقارت منگرید، یا به قول سنایی: هزل من هزل نیست تعلیم است. یا به قول مولانا: هزل تعلیم است آن را جد شنو/ تو مشو برظاهر هزلش گرو. و به راستی که چنین است. حتی در لطیفه ساده ای که چیزی در آن نیست، حکمی نهفته است.

یاد لطیفه ای در مثنوی مولانا افتادم. نی زنی در حال نواختن نی، خیلی به خودش فشار آورده، بر اثر این فشار، صدای وارونه ای شنیده می شود که به قول پزشک زاد منشا انسانی دارد. نی زن، نی خود را به محل تولید صدا تقدیم می کند و می گوید: « گر تو بهتر می زنی، بستان بزن» که این مصراع تبدیل به ضرب المثل شده است. ببینید چه حکمتی در آن نهفته است . خیلی ها این ضرب المثل را به کار می برند، بدون این که لطیفه اش را بدانند.

شاعران بزرگ ما هیچ گاه از طنز و شوخ طبعی دور نبوده اند. از سنایی و عطار بگیر تا حافظ و مولانا و نظامی و سعدی جامی و خیام. حتی فردوسی بزرگ: به دشت آهوی ناگرفته مبخش!

بعضی از کشورها شهری را مرکز طنز و فکاهه خود قرار داده اند. مثلا خانه طنز و فکاهه بلغارستان در شهر گابرود Gabrovo است. هر سال یک هفته در آنجا جشنواره طنز و فکاهه برگزار می شود، هر همه زمینه ها. از شعر و داستان و نمایش نامه بگیر تا عکاسی و مجسمه سازی و کاریکاتور.

مرکز طنز و فکاهه ترکیه هم «آق شهر» است که ترک ها آنجا را زادگاه «ملانصرالدین» یا به قول خودشان نصرالدین خوجا می دانند و هر سال در آنجا مسابقات کاریکاتور برگزار می کنند.

من پیشنهاد می کنم در ایران هم شهر قزوین چنین مرکزیتی پیدا کند؛ به چند دلیل:
عبید زاکانی، درخشان ترین چهره طنز کهن فارسی از قزوین برخاسته است
دهخدا آغازگر طنز امروز ایران از قزوین درآمده است.
دخو که لطیفه هایش همپای لطیفه های ملانصرالدین است از اهالی قزوین است. و با احتیاط عرض کنم که قزوین یکی از لطیفه خیزترین مناطق ایران است.

سید اشرف حسینی بزرگترین طنزسرای زمان مشروطه، اصلش از قزوین است، اگرچه به گیلانی معروف شده است.

چند تن از طنز نویسان و طنزسرایان و محققان و مترجمان طنز و فکاهه اهل قزوین اند، مثل جواد مجابی، مهشید امیرشاهی، بها الدین خرمشاهی، مهدی سحابی و محمود بیرسیاقی. این آخری همکار دهخدا بوده و خدماتش به فرهنگ و ادب و لغت فارسی کم نظیر است. بهترین تصحیح آثار دهخدا، مخصوصا چرند و پرند از اوست. استاد، پنجاه تا از لطیفه های عبید را هم منظوم کرده که چاپ شده است.

من خیلی جسارت کردم. ممکن است بگویید: رو که نیست سنگ پای قزوین است. همین جا تجلیلی و تحلیلی بکنم از سنگ پا

سنگ پا می تواند تعریف و تعبیری هم از طنز پرداز باشد. موجودی به ظاهر ناهموار و خشن که باعث پاکی و پاکیزگی می شود. سنگ پا در حین پاکسازی پا هم قلقلک می دهد. کسی که پایش تمیز باشد، با خیال راحت می تواند در مجامع، جورابش را در بیاورد. پس نتیجه می گیریم که سنگ پا با تمام روسیاهی، باعث رو سفیدی مردم می شود.
پیشنهاد می کنم اگر قرار است نشریه ای در آید، اسمش را بگذارند سنگ پا. واقعا رو که نیست...

برگرفته ازhttp://dr-net.mihanblog.com

نویسنده: طنز - ۱۳٩٠/۱۱/٢٥

محمود نظری



                                                  طبقه ‌بندی طنز


رومیان خود را مبتکر طنز به عنوان یک نوع ادبی می‌دانستند، کوین تلیان منتقد رومی گفته است "طنز تماما مال ماست".
البته هدف او در این جا آنگونه طنزنویسی به عنوان یک نوع ادبی است که در ادبیات لاتینی با نویسنده‌ای به نام لوسیلیوس شروع شد و با شاعران بزرگی چون هراس، جونال و پرسیوس به اوج خود رسید، نه طنز به طور کلی و به صورت یک نوع ادبی که درادبیات یونانی به وفور یافت می‌شد و نمونه بارز آن کمیدی های اریستفان می‌باشد.
طنز به صورتی که در روم به وجود آمد، بر خلاف حماسه، موضوع شعر زندگی بزرگان و قهرمانان نیست، بلکه انعکاس زندگی روزمره مردم است که به طرز واقع بینانه‌ای ترسیم می‌شود.
طنز واژه ای عربی است و در واژه به معنای مسخره کردن، طعنه زدن، عیب کردن، سخن به رموز گفتن و به استهزا از کسی سخن گفتن است. معادل انگلیسی طنز satire است که از satira در لاتین گرفته شده که از ریشه satyros یونانی است. satira نام ظرفی پر از میوه های متنوع بود که به یکی از رب النوع زراعت هدیه داده شده بود که معنای لغوی ان «غذای کامل» یا «آمیخته ای از هرچیز» بود
طَنز، هنری است که عدم تناسبات در عرصه‌های مختلف اجتماعی را که در ظاهر متناسب به‌ نظر می‌رسند، نشان می‌دهد و این خود سبب خنده می‌شود
در ادبیات طنز به نوع خاصی از آثار منظوم یا منثور ادبی گفته می شود که اشتباهات یا جنبه های نامطلوب رفتار بشری، فسادهای اجتماعی و سیاسی یا حتی تفکرات فلسفی را به شیوه ای خنده دار به چالش می کشد.
در تعریف طنز آمده است: «اثری ادبی که با استفاده از بذله، برعکس کردن، خشم و نقیضه، ضعف ها و تعلیمات اجتماعی جوامع بشری را به نقد می کشد.»
جان درایدن در مقاله «هنر طنز» ظرافت طنز را به جدا کردن سر از بدن با حرکت تند و سریع شمشیر تشبیه می کند، طوری که دوباره در جای خود قرار گیرد

برخی صاحب‌نظران به وجود سه‌گونه طنز لفظی، نمایشی و موقعیت طنزآمیز در دوره معاصر اشاره کرده‌اند. برخی نیز انواع طنز را در دسته‌های طنز اجتماعی، ژورنالیستی، سیاسی، فلسفی، طنز مبتنی بر فرهنگ مردم، طنز روانکاوانه و طنز سیاه تعریف کرده‌اند. اشکال اصلی این نوع تقسیم‌بندی، بی‌توجهی به منظرهای طبقه‌بندی است. زیرا با این تقسیم‌بندی نمی‌توان طنز ژورنالیستی را از طنز اجتماعی بازشناخت و یا تفاوت‌های طنز اجتماعی و طنز سیاه به درستی معلوم نیست.
پس بی‌راه نیست اگر بگوییم، بهترین تقسیم‌بندی برای طنز، تقسیم‌بندی آن از منظرهای مختلف است. زیرا طنز را می‌توان با توجه به موضوع، قالب، نحوه بیان و شیوه ارائه مضمون و درونمایه و هدف طبقه‌بندی کرد. همچنین طنز می‌تواند با توجه به سن مخاطبان نیز تقسیم بندی شود.
طنز را می‌توان از دیدگاه موضوع به شش نوع زیر تقسیم کرد:


1 – طنز اجتماعی
2 – طنز سیاسی
3 – طنز تاریخی
–4 طنز مذهبی و عارفانه
5 – طنز فلسفی
6 – طنز تلفیقی چون طنز سیاسی ـ اجتماعی و …
طنز را از منظر قالب می‌توان به دو دسته کلی طنز زبانی و طنز تصویری تقسیم کرد. طنز زبانی خود به دو دسته نظم و نثر تقسیم می‌شود. آثار طنزی که در قالب نظم ارائه شده‌اند، بیشتر از قالب‌های قصیده، قطعه، رباعی، ترجیح‌بند، ترکیب‌بند، مثنوی و گاه غزل سودجسته‌اند و طنز در قالب نثر نیز از داستان کوتاه، رمان، نمایشنامه، فیلمنامه، کاریکاتور و مسافرت خیالی، داستان حیوانات، تمثیل، کلمات قصار و کم تر و حکایات بهره گرفته است.

در ادبیات کلاسیک فارسی، طنز در میان آثار نویسندگان دوره های مختلف به اشکال گوناگون وجود داشت. در صدر این افراد، عبید زاکانی پدر هنر طنز در ادبیات فارسی است. عطار نیشابوری نیز در الهی نامه جنبه هایی از طنز دارد

. نحوه بیان یک طنز نیز ممکن است با استفاده از اغراق و مبالغه، تضاد، تناقض، تمثیل، وارونه‌نمایی و … باشد و بالاخره طنز را براساس محتوا و مضمون نیز می‌توان به دو دسته طنز تلخ یا سیاه و طنز شیرین یا سفید تقسیم کرد. در طنز سیاه جنبه خنده‌انگیزی طنز کمتر از نیش آن است. ولی در طنز شیرین، بذله‌گویی و شوخ‌طبعی بر تفکر و تعمق طنز برتری دارد. طنز سیاه چیزی‌ست که در شعر خیام و جاهایی در شعر حافظ، البته به صورتی رندانه‌تر، وجود دارد. اما نمونه‌‌ی اساسی طنز سیاه، مبتنی بر نفی است. ما در طنز اجتماعی، تعریض داریم اما نفی نداریم.
طنز از نظر شیوه عرضه نیز به صورت زیر طبقه‌بندی می‌شود:


1 – طنز نوشتاری
2 – طنز شنیداری
3 – طنز دیداری (مثل پانتومیم)
4- طنز تصویری
5 – طنز دیداری و شنیداری


شیوه های طنز
انواع آثار ادبی که طنز نویس می تواند به کار ببرد فوق العاده زیاد است، رمان، نمایش نامه، شعر و... اما شیوه ها یا تکنیک هایی که در آن به کار می رود محدود است. ۱. کوچک کردن ۲. بزرگ کردن ۳. تقلید مضحک از یک اثر ادبی شناخته شده ۴. ایجاد موقعیتی در داستان یا نمایش که به خودی خود طنزآمیز است. ۵. به کار بردن عین کلمات کسی که مورد طنز قرار می گیرد و ایجاد چهارچوبی مضحک برای آن.
منابع:

۱طنزـ ویکی‌پدیا، دانشنامه آزاد.
۲- حسن جوادی ،انتشارات کاروان
مجله تخصصی علمی زبان ۳- ادبیات فارسی دانشگاه قم
۴-
daftaretanz.com/index

برگرفته ارhttp://www.farda.org

نویسنده: طنز - ۱۳٩٠/۱۱/٢٥

به کار بردن کلمه طنز برای انتقادی که به صورت خنده آور و مضحک بیان شود در فارسی معاصر سابقه زیاد طولانی ندارد. هرچند که طنز در تاریخ بیهقی و دیگر دیگر آثار قدیم زبان فارسی به کار رفته، ولی استعمال وسیعی به معنای satire اروپایی نداشته‌است. در فارسی، عربی و ترکی کلمه واحدی که دقیقا این معنی را در هر سه زبان برساند وجود نداشته‌است. سابقا در فارسی هجو به کار می‌رفت که بیشتر جنبه انتقاد مستقیم و شخصی دارد و جنبه غیر مستقیم ساتیر را ندارد و اغلب آموزنده و اجتماعی هم نیست. در فارسی هزل را نیز به کار برده‌اند که ضد جد است و بیشتر جنبه مزاح و مطایبه دارد.

طنز
در ادبیات طنز به نوع خاصی از آثار منظوم یا منثور ادبی گفته می‌شود که اشتباهات یا جنبه‌های نامطلوب رفتار بشری، فسادهای اجتماعی و سیاسی یا حتی تفکرات فلسفی را به شیوه‌ای خنده دار به چالش می‌کشد. در تعریف طنز آمده است: «اثری ادبی که با استفاده از بذله، وارونه سازی، خشم و نقیضه، ضعف ها و تعلیمات اجتماعی جوامع بشری را به نقد می‌کشد.» دکتر جانسون طنز را این گونه معنی می‌کند: «شعری که در آن شرارت و حماقت سانسور شده باشد.» استعمال کلمه طنز برای انتقادی که به صورت خنده آور و مضحک بیان شود در فارسی معاصر سابقه زیاد طولانی ندارد. هرچند که طنز در تاریخ بیهقی و دیگر آثار قدیم زبان فارسی به کار رفته، ولی استعمال وسیعی به معنای satire اروپایی نداشته است. در فارسی، عربی و ترکی کلمه واحدی که دقیقا این معنی را در هر سه زبان برساند وجود نداشته است. سابقا در فارسی هجو به کار می‌رفت که بیشتر جنبه انتقاد مستقیم و شخصی دارد و جنبه غیر مستقیم ساتیر را ندارد و اغلب آموزنده و اجتماعی هم نیست. در فارسی هزل را نیز به کار برده اند که ضد جد است و بیشتر جنبه مزاح و مطایبه دارد
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :